دلم آغوش گرمت رو می خواد ...
دلم بوسه هات رو می خواد ...
دلم لبای داغت رو می خواد .
دلم آغوش گرمت رو می خواد ...
دلم بوسه هات رو می خواد ...
دلم لبای داغت رو می خواد .
بازم دل من رو داری می شکنی و به روی خودت نمیاری ...
دیگه خسته شدم ... خسته
سر دوراهی گیر کردم .
از طرفی یاد اون روزای خوب گذشته می افتم و دلم می خواد تکرار بشن ...
از طرف دیگه احساس میکنم دیگه دوست ندارم ٬ دیگه نمی خوامت ...
اگه ازت متنفر نباشم ٬ ازت خوشمم نمیاد .
دلم یه آدم جدید می خواد ... یه مرد مهربون که عاشق بشه .
امروز که اون پسره سر کلاس حرف می زد یه لحظه دلم خواست ...
راستی حواست هست ؟ داره ۳ سال می شه .
این روزا همش به یادتم ٬ وقتی نیستی انگار برام عزیزتر می شی !
همه ی اون لحظه ها تو ذهنم نقش می بنده...
امروز زنگ زدم هماهنگ کنم برای یه روزی که دوباره با هم باشیم .
گوشیت خاموش بود ٬ هنوز نیومدی ٬ نگرانم ٬ خدا کنه سر حرفت باشی .
کاش بتونی درکم کنی ...
خسته ام ٬ خیلی خسته ٬ تحمل این شرایط خیلی برام سخت شده ...
بیشتر از هر زمانی به آغوش گرمت نیاز دارم ...
کاشکی می شد ذهنت رو بخونم ٬ کاشکی می دونستی چقدر دلتنگتم ...